سفارش تبلیغ
صبا

راز من و باران

آن کس سِرّ و کُرِّ میان من و

رسوایی باران داند

خداییست که از آغاز این داستان

مرا فرهاد آفرید

تا جرعه جرعه،

شیرینی عشق

در دهان عُشاق

شعر شاد شیدایی شود!

"ترمه سلطانی هفشجانی"




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 97/9/21 ] [ 1:45 عصر ] [ ترمه سلطانی هفشجانی ]

دلدادگی

شانه های نحیف باران

میان حصار تنهایی دستانم جا خوش کرده اند

آسمان، گرز غیرت ابر را

بر سرمان می کوبد

کدام قدیس این دوست داشتن را 

حرام می داند؟

وکدام طاغوت،

امر عاشقی را نهی می کند؟!

حضرت احساس

تکبیر دین عشق می خواند به گوشهامان

وسکوت،

ناگزیر از حجم سنگین شعر شیدایی

_ میان تلاطم تمنا و دلدادگی _

در می آمیزد با تصنیف بی پایان زندگی !

******

* ترمه سلطانی هفشجانی *




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 97/9/14 ] [ 2:8 عصر ] [ ترمه سلطانی هفشجانی ]

عاشق که باشی

بهار را یادت می آید؟

همان دخترک سرخوش همسایه مان 

همان که شور عشق را،

شوخِ چرکین می خواند؟!

عاشق شده...

دیروز که دیدمش می گفت؛

عشقِ ارغوان را

با چای گرم بی خبری

در آغوش زمستان، نوشیدم

بعد مسخِ نگاهی شدم

که بند دلم را با وابستگی گره زد

تا به خود آمدم 

فهمید که عاشقم

خاطره شد برای اشکهای آواره ام 

گفتمش؛ آخر برای ارغوان مردن هم شد عشق؟!

گفت؛ عاشق که باشی

ناله های گرگینه ای هم برایت

همان نامه های فدایت شوم یا همان

شعر ساده ایست 

که عاشق نامی، مجنون وار برایت سروده است.....

*****

* ترمه سلطانی هفشجانی*




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 97/9/7 ] [ 2:51 عصر ] [ ترمه سلطانی هفشجانی ]

بی عنوان

دلم هوای جرعه ای از نداشته ها کرده؛

ادراکم محالها را -به خیال خود- می چشند

پروردگارا!

این هجدهمین سال است 

که از تو طلب هم آغوشی 

با رویای اغواگر قدیمی ام را می کنم

و تو هجدهمین بار است

که می خندی به انتظار دل و دنیایم.

جنون با سکوت درآمیخته؛

و دوباره فریادِ یادِ شیرین او

که هیچگاه نبود!

"ترمه سلطانی هفشجانی"




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 97/8/30 ] [ 11:16 عصر ] [ ترمه سلطانی هفشجانی ]

بی عنوان

تلخی قهوه ناگفته ها دیگر،

با قند حرف شیرین می شد

چای سرد خاطرات

با نبات اشتیاق،

بوی داغ عشق را می دمید؛

گوسفند در چراگاه شب هربار

ماه را بی تعارف می بلعید

و ابر می درخشید -به جای خون باریدن-

عمری گذشت؛ امّا 

تو هنوز، همان "تو"

مانده بودی و من،

جز تکه ای از روح خود

-که هر از چند گاهی گیسوان نسیم احساس را می بوسید-

و همان یک تار مو از عالم جوانی ام

-که تو لمسش کردی-

هیچ برایم نمانده بود!

"ترمه سلطانی هفشجانی"




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 97/8/23 ] [ 2:0 عصر ] [ ترمه سلطانی هفشجانی ]

دانلود آهنگ